همه این ها....تصویر امروز من است که دیروز کشیده بودم....و به امیدش تا امروز آمدم.....آمدم و فهمیدم زندگی....نه کار است نه پول و نه درس....
امید است و انتخاب....
.
.
.
عشق تو دومین انتخاب مهمم بود...انتخابی که نه به خاطر فرار از چیزی که تنها به خاطر تو و حضورت بود...که شاید اولين عصيان حقيقي من بود عليه خودم و تمام حصارهایی که دور خودم کشیده بودم....حصارهایی که مي دانستم روزي بايد شکسته شوند...
باور کن آسان نیست که تصمیم بگیری کاری را شروع کنی و درست یا غلط تا آخرش پیش بروی تا نتیجه بگیری یا سرت به سنگ بخورد.... آن قدر محکم که ديگر نتوانی بلند شوی....که نخواهي بلند شوي.....من آن قدر مشتاق بودم که يکباره همه چيز را خالي کردم...گذاشتم بيايي و به هم بريزي و بماني...گذاشتم که زندگیم شوی...همه سناریو را خودم نوشته بودم...خودم خواستم...باور کن آسان نبود...اوایل تو هم مانند همه چیزهایی ( چیزهایی؟؟!! ) بودی که می خواستم داشته باشم...که به دست آورم...باور کن آسان نبود...اما...کم کم...دلم لرزید.... آدم است دیگر...دست و دلش می لرزد.....آمدی و به هم ریختی و ماندگار شدی....بي آنکه خود بداني...بي آنکه خود اراده کرده باشي....
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند....
تمام شد.....؟؟ نشد.....؟؟
من راضيم به راهي که پیمودم...من در تمامي شرايط با این که مي دانستم مسير درست کدام است گاهی راه بين را انتخاب کردم....و خوشحالم که انتخاب درست را کرده ام...حتي با وجود نتيجه اي که حاصل شد و آنچه من مي خواستم نبود....
من کار خود را کردم... تو مختاري در جواب خويش...
نمي داني چه قدر سخت است که کاري در توانايي تو بگنجد و در اراده تو...اما بدانی نبايد انجامش داد...و مجبور باشی منتظر بمانی.... نمي فهمي مي دانم...
بگذریم.
چه قدر برايم سخت است است که بگويم بعد تو ...بی تو...
بعد تو ديگر تمام آن راه هايي که با تو رفتم بسته می شود...نه این که بگویم ديگر کسي را دوست نخواهم داشت...نه....نمي دانم...اما می دانم تپش خفيف قلب هنگام شنيدن صدايت...يا حبس نفس در سينه هنگام شنيدن خنده ات ديگر هرگز تکرار نمی شود...می دانم دیگر هرگز این همه دلتنگ نخواهم شد....
اما....
من ناگزيرم از ادامه زندگي...و ناگزيرم از انتخاب افکار تازه و پيمودن راه هاي نو...اما به تمام آنچه با تو گذشت وفادار می مانم...هرچند که چرخ های اعتماد دیر زمانیست که دیگر نمی چرخند...اما...من راضيم به راهي که پیمودم....شايد زماني بفهمم که کجاي کار اشکال داشت...